تبليغاتX
مال بد بيخ ريش صاحبش

مال بد بيخ ريش صاحبش

چرندیات یک دیوانه

خدا كنه من اشتباه كنم!

هر چي با مردم دور و اطرافم بيشتر صحبت مي كنم و هر چه كه بيشتر به زندگي و نوع نگرش مردم نگاه مي كنم بيشتر به اين نتيجه مي رسم كه اينجا هيچ وقت درست نمي شه. گلاب به روتون٬ با عرض معذرت مردم ما خيلي بي شعورند. شايد من هم جزوشون باشم كه به خودم اجازه مي دم اينطوري به ديگران توهين كنم ولي قسم مي خورم كه قصد توهين نداشتم واقعاً كلمه بهتري پيدا نكردم چون اگه به جاي اين كلمه مي خواستم توضيح بنويسم مي شد مثنوي هفتاد من! من چه مي دونم ... هر بلايي سرمون بياد حقمونه. من نمي دونم اين نيچه بر چه اساسي گفته سختي فضيلت مياره؟ پس چرا مردم ما هرچي سختي مي كشن به تعداد پاهاشون اضافه مي شه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 14:0  توسط سپیده   | 

كي با چي موافقه؟

من نمي فهمم برخي از افراد هستند كه شعار دموكراسي مي دهند.با زورگويي مخالف به نظر ميرسند ولي عقيده دارن اگه چيزي از حد گذشت بهتراست كه نيروهاي نظامي و انتظامي وارد عمل شوند و جلوي زياده روي را بگيرند. اما نمي فهمند كه اين حد را چه كسي تعيين ميكند. از نظر قوانين اجتماعي يكسري مسائلي وجود دارد كه مخالف امنيت و آرامش ديگر شهروندان محسوب مي شود كه در اكثر جوامع در يك الگوي مشابه جاي مي گيرد. مثل دزدي٬ قتل٬ آدم ربايي٬ كلاه برداري و ... اما تمام اين جرايم را همه جامعه به صورت قراردادي پذيرفته اند و انجام اين اعمال جزو ناهنجاري هاي هر جامعه اي محسوب مي شود. اما يك موضوعي مثل موضوع بدحجابي تجاوز به حريم ديگران محسوب نمي شود. خود من از آن دسته افراد مخالف عرضه زنان و دختران در جامعه هستم. اما به اعتقاد من تصمیم گیری در مورد هر انسانی را باید به خودش واگذار کرد این موضوع تصمیمی است که هر زنی باید خودش آن را انتخاب کند. هر انسان سالمی نوع نگاه دیگران نسبت بخودش را خودخواسته انتخاب می کند زنان نیز از این قاعده مستثنا نیستند و اصولاْ باید در اجتماع پوشش و سر وضعي مطابق با سطح درك جامعه داشته باشند.  اما اگر زني نخواست كه اين گونه رفتار كند جامعه نمي تواند او را وادار به اين امر كند و آزادي فردي او را سلب كند. هر كسي حق دارد با پوششي كه از نظر خودش مقبول است در جامعه حاضر شود و اين وظيفه قوانين و مجريان است كه امنيت آن فرد را تامين كند و در صورت لزوم با انجام کارهای فرهنگی دیگران را تشویق به اتخاذ تصمیم بهتری کند.البته این امر زمانی اتفاق خواهد افتاد که قانونگزاران و مجریان از صداقت و درایت بهره مند باشند و مردم نیز آنها را به عنوان راهنمای فهیم بپذیرند. اما مردم ما هنوز به شدت دچار سردرگمي و دو گانگي هستند. انگار كه از مسئولين اداره كشور مي خواهند آزادشان بگذارند اما برايشان حد مجاز تعيين كنند و اگر كسي از اين حد مجاز خارج شد به مجريان اين حق را مي دهند كه وارد عمل شوند و از اهرم زور و فشار استفاده كنند. يا من نميدانم چه چيزي غلط و چه چيزي درست است يا آنها ...  .پس بالاخره كي قرار است ما براي خودمان بهترين تصميم را بگيريم؟ این حرفها همش بیخوده چون در این گوشه از دنیا مردم و مسئولین همه در دیگ آش شلقلمکار درحال دست و پا زدنند!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 13:22  توسط سپیده   | 

چرا ما نمي تونيم صاف بايستيم؟!

سلام گرم تابستاني در اوايل ما آخر بهار

امروز صبح كه داشتم مي اومدم سر كار سوار اتوبوس شدم. يه آقايي در قسمت مردانه روي پله ايستاده بود٬همون اول تا من مي خواستم از پله برم بالا دستم رو گرفتم به ميله وسط٬ اون آقا تا دست يه زن رو رو ميله ديد به صورت غير ارادي خودش رو كج كرد و پاش به دست من خورد. خوش به حالش با اين كار چه حالي كرد!!! خلاصه رفتم بالا طبق معمول همه خانم ها اون وسط جلوي در ايستاده بودند من نمي فهمم چرا؟ شايد اونجا مراد مي ده اگه مي ده چرا من تو اون چند باري كه اونجا ايستادم مرادمو نگرفتم شايدم بايد قبلش روضه حضرت علي اصغري چيزي نذر كني بعد بياي اون وسط دخيل ببندي! حالا هرچي نمي دونم ... خلاصه با هر بدبختيي بود از اون مانع هاي گوشتي سياه گذشتم و خودمو به اون ته رسوندم كه يه كم جا باز بشه تا دوتا شهروند درجه ۳ ديگه هم بتونن سوار بشن. اون ته ايستادم يه دختري هم پشت سرم بود يه پاش رو هي به حالت آماده براي لي لي مي آورد بالا ده بار شلوار رنگ روشن منو خاكي كرد. هي هم تكون مي خورد خلاصه هم شلوارمو حسابي كثيف كرد هم هي به كمرم فشار آورد. هر جوري بود تحمل كردم البته يك بار هم از حقوق شهرونديم استفاده كردم و بهش تذكر دادم.! تعجب نكنيد اين حق وجود داره البته استاندارد استفادش تو ايران در همين حده !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 9:2  توسط سپیده   | 

یه دلم می گه بگم بگم یه دله دیگم هیچی نمی گه

با سلام

قبلاْ در همین جناب بلاگفا دو تا وبلاگ داشتم که چون رنگش سبز بودند هر دو فیلتر شدند. بعدش رفتم به بلاگ اسکای وبلاگ اولم فیلتر شد٬ دومی هم به خاطر بازدید کننده زیادش گذاشته شد برای فروش. دلم شکست اما مهم نیست این اولین بار نیست که دهنم رو می بندم و خودمو می زنم به  ... اما هر کاری می کنم نمی تونم جلوی دستامو بگیرم که ننویسم. نمی دونم چی بنویسم که هم فیلتر نشه و هم اذیتم نکنن. اگه بخوام بنویسم " همه چی آرومه من چه قد خوشحالم " که نوشتنم نمی یاد. چیز دیگه ای هم نمی تونم بنویسم. پس شما بگید چی کار کنم! بازم بنویسم برای اینکه بگم ما هستیم یا دیگه ننویسم و بگم ما نیستیم. شایدم برم خوشحال شم موهامو فشن درست کنم عین یه کندوی عسل بعدشم ناخن بکارم و ماهی یه بار برم آرایشگاه گل ناخنم رو ترمیم کنم٬ نمی دونم شایدم روزها کارمو تعطیل کنم برم حمام آفتاب بگیرم و خودمو برنزه کنم آخه دیگه کم کم آفتاب پا می ده که جلوش بخوابی دلستر بخوری و پز بدی ما اینیم دیگه با آفتاب خدا هم پز میدیم٬ پا بده با آفتابه پلاستیکی قرمز خونه ننجونمونم پز می دیم. نمی دونم چی کار کنم حوصلم از این سکوت و بلا تکلیفی سر رفته. کارمون که ثبات نداره درآمد درست و حسابی که نداریم. از اونجایی که حوصله هیچکس رو ندارم با کسی هم رفت و آمد ندارم. یه چند تایی هم دوست قدیمی دارم که اونا هم تو کار زندگیشون موندن و خیلی کم فرصت می کنیم دور هم جمع بشیم.آهان یه فکری به سرم زد می رم وایمیسم تو صف و دلمو خوش می کنم به یارانه نقدی ( جمله بعدی رو به صورت ذوق زدگی و شادیه از این آدم خوشحالا بخونید ) آخه می گن تو سه تا استان قرار به صورت آزمایشی شروع بشه خدا رو چه دیدی شاید ما هم یه کلکی سوار کردیم از خوشه سومی بودن در اومد یه یارانه نقدی چیزی به جیب زدیم وبیشتر از این دعا گویه دولت دهم شدیم. یه کم دیگه صبر می کنم شاید یه فرجی شد و ما هم از این بی کاری و بلاتکلیفی دراومدیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 11:24  توسط سپیده   |